عکسای سه قلوها
عزیزم سلام من باز دوشنبه رفتم خونه ی مامانی با ماشین خدارو شکر خوب بودی وراحت خوابیدی تو ماشین و موندم شنبه 26 بهمن اومدم خونه سه شنبه و جمعه مامانی شمارو با پسر خاله هاتو حموم برم و من وخاله لباسای ستی که مامانی واسه ما خریده بود رو پوشوندیم و شدین سه قلو فدای سه تاتون بشم من خلاصه ی اتفاقات این چند روز که اونجا بودیم: شب اول خیلی اذیتم کردی تا ساعت 5:30 صبح بیدار بودیم شب بعد تا 3 روز چهارشنبه من شیر دوشیدم و رفتم با مامانی بیرون شمارو به خاله هات سپرده بودم خداروشکر خوب بودی و خاله دوباره به شما شیر داده بود از سهمیه ی دوقلوها چون گرسنه شده بودی و جاتم عوض کرده بود چون پی پی یو کرده بودی عزیزم خاله هات و مامانی و آقاجون و دایی ه...
نویسنده :
zbagheri
1:03







